فارسی

شواهد ژنتیکی نشان می‌دهد که تکامل انسان با توسعهٔ کشاورزی شتاب گرفته است

مقاله‌ای که به تازگی در مجله  نیچر (Nature) منتشر شده است — «دی‌ان‌ای باستانی، انتخاب جهت‌دار فراگیر را در سراسر اوراسیای غربی آشکار می‌کند» (اکبری و همکاران، ۱۵ آوریل ۲۰۲۶) — شرح می‌دهد که چگونه توسعه کشاورزی در اروپا و خاورمیانه منجر به تسریع تکامل انسان در آن مناطق در طول ۱۰٫۰۰۰ سال گذشته شده است. این مقاله توسط ۱۷ محقق از آلمان، اتریش، ایران و ایالات متحده، به سرپرستی دیوید رایش از دانشگاه هاروارد، به طور مشترک نوشته شده است. تحلیل‌های آماری پیچیده‌ای برای جداکردن الگوهای قابل تشخیص از «نویز» به کار گرفته شده است.

این پژوهش سهمی ارزشمند در درک ماتریالیستی سازوکارهایی که تکامل را پیش می‌برند دارد. در عین حال، واکنشی تند و نژادپرستانه را در پلتفرم ایکس (توییتر سابق) برانگیخته است  که بر یک یافتهٔ ضعیف تمرکز دارد — که کاربران آن را تحریف کرده و به عنوان اثبات برتری نژاد اروپایی جلوه می‌دهند. 

داده‌هایی که این پژوهش بر آن‌ها استوار است، شامل دی‌ان‌ای به دست آمده از نزدیک به ۱۶ هزار بقایای انسانی است که ۱۸ هزار سال گذشته را در بر می‌گیرد و تقریباً شامل ۱۰ هزار فرد باستانی (از فسیل‌ها) و ۶ هزار فرد مدرن می‌شود. این پایگاه دادهٔ گسترده — بزرگ‌ترین پایگاه دادهٔ در دسترس از هر منطقه‌ای در جهان — امکان بررسی دقیق تغییرات در فراوانی واریانت مشخص از ژن (آلل) (یعنی تکامل)، از زمانی که مردمان این ناحیه منحصراً از راه شکار و جمع‌آوری امرار معاش می‌کردند تا دورهٔ شکل‌گیری کشاورزی را فراهم می‌کند. آن دگرگونی بنیادین و همه‌جانبه در اقتصاد، پیامدهای عمیقی برای سلامت انسان و همچنین سازماندهی اجتماعی و سیاسی به‌دنبال داشت.

سنگ آسیاب دورهٔ نوسنگی باستانی برای آسیاب کردن غلات [Photo by Gary Todd / CC BY 1.0]

شکارچیان-گردآورندگان معمولاً در گروه‌های نسبتاً کوچک و تا حدودی سیّار زندگی می‌کنند که برای تأمین غذا و سایر موادِ مورد نیاز، به فراوانیِ فصلیِ  گونه‌های خاصِ گیاهی و جانوری متکی‌اند. تراکم جمعیت نسبتاً پایین و تعامل بین گروه‌ها معمولاً محدود است. یکی از پیامدهای این وضعیت آن است که انتقال بیماری‌های عفونی محدود می‌شود، فناوری ساده است و در صورت نایابیِ منابع غذاییِ طبیعی، گرسنگی محتمل است. همچنین، سازمان اجتماعی و سیاسی تمایل به برابری‌طلبی دارد، به‌گونه‌ای که نقش‌های مختلف عمدتاً بر اساس سن و جنسیت تعیین می‌شوند. همهٔ این‌ها با پذیرش کشاورزی دگرگون شد.

با کشاورزی، مقیاس و قابلیتِ اطمینان تأمین غذا قابل کنترل‌تر و پیش‌بینی‌پذیرتر می‌شود، هرچند هنوز در معرض نوسانات قرار دارد. در نتیجه، اندازهٔ گروه‌ها افزایش می‌یابد، سکونتگاه‌ها دائمی می‌شوند، مبادلهٔ بین‌گروهی گسترش می‌یابد و سازمان اجتماعی و سیاسی پیچیده‌تر می‌شود. یکی از پیامدهای منفی این تحول آن است که انتقال بیماری، هم درون‌گروهی و هم بین‌گروهی، افزایش می‌یابد. دوره‌ای که طی آن کشاورزی در اوراسیا و آفریقا توسعه یافت، دورهٔ نوسنگی ( حدود ۱۰٫۰۰۰ تا ۲٫۰۰۰ پیش از میلاد) نامیده می‌شود.

همهٔ این عوامل احتمالاً بر سلامت و طول عمر افراد و همچنین موفقیت تولیدمثلیِ آن‌ها تأثیر می‌گذارند، یعنی از طریق گزینش طبیعی/جهت‌دار. انتظار می‌رود که این امر بر فراوانیِ نسبیِ آلل‌های ژنیِ خاص در جمعیت تأثیر بگذارد، آلل‌هایی که برای بقا در شرایطِ دگرگون‌شدهٔ ناشی از گذار از شکار و گردآوری به کشاورزی، کمابیش سازگارتر بوده‌اند.  

در واقع، مطالعهٔ جدید نشان داد که در شمار قابل‌توجهی از موارد چنین بوده است. در مجموع، ۴۷۹ واریانت‌های ژنتیکی شناسایی شد که در طول بازهٔ زمانیِ مورد بررسی، فراوانیِ آن‌ها افزایش یا کاهش یافته بود. این امر قویاً حاکی از آن است که سازگاری ناشی از گزینش طبیعی در بسیاری از این موارد در جریان بوده است. 

در میان ویژگی‌های مشاهده‌شده در جمعیت‌های کشاورزی، صفات مرتبط با افزایش مقاومت در برابر سل و نیز کاهش چربی بدن وجود داشت. اولی ظاهراً پیامدی از افزایش انتقال بیماری ناشی از سکونتگاه‌های بزرگ‌تر و متراکم‌تر و افزایش تماس‌های بین‌گروهی بوده است. دومی احتمالاً بازتابی از تغییر در اطمینان‌بخشی رژیم غذایی بوده است. برای شکارچیان-گردآورندگان، نوسانات طبیعی غیرقابل‌کنترل در فراوانی منابع غذاییِ وحشی، انباشتن [ذخیره] در مواقعِ ممکن را سودمند می‌کرد. از آنجا که تکنیک‌های نگهداری و ذخیرهٔ غذا برای اکثر شکارچیان-گردآورندگان محدود یا وجود نداشت، تنها مکان «ذخیره‌سازی» در دسترس، بدن فرد (یعنی چربی) بود. با کشاورزی، تأمین غذا بیشتر—اگر نه کاملاً— قابل‌اعتمادتر شد، و پیامدهای منفیِ چاقی، مانند استعداد ابتلا به دیابت، کاهش می یافت. 

سکونتگاه اسکِرا بری دورهٔ نوسنگی در اسکاتلند [Photo by Sandy Gerrard / CC BY-SA 2.0]

الگوهای قابل‌توجهِ دیگر شامل ژن‌های مرتبط با بیماری‌های خودایمنی و تعاملات میزبان-پاتوژن است. این موارد نیز احتمالاً با تغییراتی در افزایش مصرفِ گیاهان اهلی شده و نزدیکی به حیوانات اهلی در ارتباط‌اند، موردِ دوم به این معناست که این حیوانات در معرض بیماری‌هایی قرار دارند که انسان‌ها نیز به آن‌ها مستعدند (برای مثال، آنفولانزای پرندگان). 

همهٔ الگوهای ظاهری چنین توضیحات آشکاری ندارند. نویسندگان هشدار می‌دهند: «چگونگی بروز فنوتیپ‌ها در عصر حاضر ممکن است بسیار متفاوت از چگونگی بروز آن‌ها در جمعیت‌های گذشته‌ای باشد که در محیط‌های متفاوت با سبک‌های زندگی متفاوت می‌زیستند، بنابراین هرگونه سیگنالِ کشف‌شده با این رویکرد نباید به عنوان مدرکی دالّ بر انتخاب همان فنوتیپِ دقیقی که مورد آزمون قرار گرفته است، تفسیر شود.» 

فنوتیپ، حاصلِ تعامل بین ساختار ژنتیکی فرد (ژنوتیپ) و محیطی است که او در آن رشد می‌کند. این تعامل پیچیده و دیالکتیکی است. (نکته: تفسیر بیان فنوتیپی آلل‌های خاص بر اساس قیاس‌های مدرن انجام شده است.) 

یکی از عوامل اصلیِ پیچیده‌کنندهٔ در تفسیر الگوهای ژنتیکیِ شناسایی‌شده، مهاجرت است. جمعیت‌های کشاورزِ ساکن اغلب با دامدارانِ  سیار مهاجر درهم می‌آمیختند. این امر به آمیزه‌هایی از ویژگی‌های اقتصادی، اجتماعی و ژنتیکی انجامید. دومی [یعنی آمیزهٔ ژنتیکی] منجر به تغییرات در فراوانی ژن‌ها به دلیل درآمیختگیِ جمعیت‌هایی شد که پیش‌تر از هم جدا بودند و به محیط‌های متفاوتی سازگار شده بودند، نه در نتیجهٔ فشارهای گزینشی جدید. پژوهشگران تلاش کردند تا با استفاده از روش‌های آماری، این پیچیدگی را جبران کنند، اما صاحب‌نظرانِ بیرونی دربارهٔ میزان موفقیت آن اختلاف نظر دارند.

این مقاله توسط برخی مفسران راست‌گرا، به‌ویژه در پلتفرم ایکس، به‌گونه‌ای تحریف شده است که از این تصور حمایت کند که چون جمعیت‌های اوراسیا غربی با سرعت بیشتری نسبت به گذشته تکامل یافته‌اند، از مردم سایر مناطق جهان «پیشرفته‌تر» هستند. به‌ خصوص، این پژوهش به‌گونه‌ای نادرست به‌عنوان مدرکی دالّ بر تأثیر قوی ژنتیک بر هوش نسبی مفروض «نژادهای» مختلف تحریف شده است.

یک نژادپرست با لحنی تأییدآمیز می‌نویسد: «پس حالا که  دیوید رایش از هاروارد این موضوع را علنی کرده، آیا اکنون از نظر اجتماعی پذیرفتنی است که گفته شود میانگین ضریب هوشیِ سیاه‌پوستان به دلایل ژنتیکی بسیار پایین‌تر از سفیدپوستان است؟» و دیگری: «مهاجرت گسترده از جهان سوم، بیش از ۱۸٬۰۰۰ سال تکامل انسانی را از میان خواهد برد.» موارد بسیار بیشتری، به همان اندازه زننده وجود دارند.

 آنچه همهٔ این مفسران به‌راحتی نادیده می‌گیرند این است که انقلاب کشاورزی نه تنها در اوراسیای غربی، بلکه به‌طور مستقل در شرق آسیا، آفریقا و آمریکای شمالی و جنوبی نیز روی داد. در هر یک از این مناطق، تمدن‌های بزرگی شکل گرفتند. اگر پیدایش کشاورزی  محرکی برای چنین تحولات تکاملی در یک منطقه بوده است، چرا در سایر مناطق نبوده باشد؟ کمبود مجموعهٔ داده‌های ژنتیکی قابل‌اتکای در دسترس از سایر مناطق، نادیده گرفته می‌شود تا به پراکندن چرندیات نژادپرستانه دامن زده شود. 

این تفسیرهای نژادپرستانه، جلوه‌هایی از ایدئولوژیِ طبقهٔ حاکمه هستند که می‌کوشد با دامن‌زدن به انواع سازوکارهای اجتماعیِ برساخته از نژاد، زبان، جنسیت و غیره، طبقهٔ کارگر را دچار تفرقه کرده و سرکوب کند. این ایده‌ها، علی‌رغم همهٔ شواهدِ خلاف آن، تا زمانی که سرمایه‌داری وجود دارد، تداوم خواهند یافت.  

اگرچه با بازنگریِ گذشته چندان تعجب‌آور نیست، یافتهٔ شتاب‌گیریِ چشمگیرِ تغییرات ژنتیکی از زمان پیدایش کشاورزی، با برداشت‌های پیشین مغایرت دارد، که بر اساس آن‌ها از زمانی که انسان مدرن (Homo sapiens) برای نخستین بار حدود ۳۰۰ هزار سال پیش پدیدار شد، تحول جسمانیِ بعدی نسبتاً اندک بوده است. پژوهش‌های پیشین حاکی از آن بود که در طول گسترهٔ وسیع تکامل انسانی، تغییرات با سرعتی نسبتاً آهسته رخ داده‌اند، هرچند کمبود اطلاعات دقیق ممکن است دوره‌هایی از تغییر سریع را پنهان کرده باشد. مطالعهٔ جدید نشان می‌دهد که آهنگ تغییر در فراوانیِ آلل‌های ژنی (یعنی تکامل) در حدود ۱۰ هزار سال اخیر، در پیِ شکل‌گیری کشاورزی، به‌طور قابل‌توجهی شتاب گرفته است.

نویسندگان پیشنهاد می‌کنند که اگر نرخ مشابهی از تکامل در میان جمعیت‌های انسانی طی ده‌ها هزار سال پیش از شکل‌گیری کشاورزی رخ داده بود، «انتظار می‌رفت تفاوت‌های تثبیت‌شدهٔ فراوانی میان جمعیت‌ها مشاهده شود، با این حال، مطالعات پیشین نشان داده‌اند که چنین تفاوت‌هایی تنها به تعداد انگشت‌شماری بوده است — و به‌زحمت بیش از آن چیزی است که بر اساس رانش تصادفی انتظار می‌رود.»

این پژوهش، پتانسیل عظیم نقشی که مطالعهٔ  دی‌ان‌ای باستانی می‌تواند  دربرداشته باشد را برجسته می‌سازد، برای مثال در درک منشأ و تحول بیماری‌ها. محدودیت اصلی آن است که منابع داده‌ (یعنی فسیل‌های انسانی)، در سایر نقاط جهان، خارج از اوراسیای غربی، بسیار کمتر در دسترس است. بدون آن، و بدون عمق زمانی بیشتر داده‌ها در سراسر جهان، این پتانسیل به‌طور کامل محقق نخواهد شد.

 به حزب برابری سوسیالیستی بپیوندید

Loading